تبليغاتX
خاطرات دانشگاه

خاطرات دانشگاه

كاش مي شد لحظه ها را قاب كرد روزهاي تيره را خواب كرد...

تمومه...

 

اینم دیگه از بی کاری ماست.دانشگاه ما اگه خدا بخواد شاید هفته دیگه تازه شروع بشه.

دیگه این ترم آخری و بی کاری زیاد..............

 

بنویس رو تن کاغذ که دلم گرفته امشب
بنویس غرق سکوتم مثل دیشب مثل هر شب

بنویس رو سیم آخر نت فریاد سکوت
بنویس به جای مرداب اسم آزادی رود

بنویس که بی تو خورشید دیگه پوشالی و سرده
بنویس که من بی تو مثل شمع رو به مرگه

بنویس که زیر مهتاب روشنه خاطره هامون
بنویس گرچه جداییم ولی عاشقه دلامون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 13:33  توسط :: ز ::ها  | 

زندگی...

زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست .

ز۱

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:59  توسط :: ز ::ها  | 

چراسکشته دلت ؟!!!

 

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند... جاده ترك برداشته است از استواري من ... من كوله بار خويش را بسته ام

 

 

 

 

 

 

 

 

ز۲

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:49  توسط :: ز ::ها  | 

که وقتی رفتی از من نخواستی که برایت اشک نریزم    اما ریختم              

اشک که سهل است اگر می خواستی همین دو چشمانم را قربان یک تار مویت میکردم

و همین دل کوچکم را با تار مویت برایت دار میزدم

به اسمان میرفتم و پیش خدا جار میزدم

پیش امام رضا برایت زار میزدم

که قسم به ضریح پاک

پاک و عاشقانه می ستایمت            هیچ فراموشت نشود.

و من بعد تو این دو هیچ فراموشم نشد...

یکی تو و دیگری

                      بی مروت گریه ام را دیدن و بی تفاوت گذشتن و رفتن

اخر جان من

تا تو فهمیدی به تو دل بستم و بی تو میمیرم                       رفتی

اخر روح من

تا تو فهمیدی چشمهایم به تو امید دارد                              رفتی

و اکنون ای عشق من

هنوز همین چشمهایم به پاس سفر کردنت هر روز کاسه ای از اشک پشت سرت می بارد

                                 تا شاید برگردی هر چند می داند تو دیگر بر نمی گردی

شاید هنوز عشقم را باور نداری و نمی دانی در دلم طوفان بپاست

                                                                                                  همیشه یادت باشد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:24  توسط :: ز ::ها  | 

عشق...

دنیا سه رکن دارد:

۱.اصلا عاسق نشو.

۲.اگه عاشق شدی واسه معشوقت بمیر.

۳.اگه مردی خاک تو سر بی جنبت.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:9  توسط :: ز ::ها  | 

پایان...

 

 پايان هر عشق وصل نيست!

شادي نيست!

گاهي جدايي و غم و حسرت است.

پس از عشق پرهيز كن !

حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد،

حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود.

 

 

                      

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:22  توسط :: ز ::ها  | 

 

سلام به همه ی کسانی که خاطرات ما رو می خونن همه ی نمره هامون رو دیدیم خیلی خوب بودن اصلا این

ترم گذشته عالی بود . خیلی وقت بود که به اینجاسر نزده بودیم ولی سعی می کنیم از این به بعد بیشتر بیایم

دیگه کسی به فکر اینجا نیست هر کس فکر خودشه ولی من که میام (ز4) اون دوتا ::ز3:: و:: ز1:: به قول ::ز1::

دیگه وقت هیچی رو ندارن منم که مدتیه زیاد آن نمی شم ::ز2::و::ز1:: هم همین طور زیاد نمیاد ولی این ::ز3

:: که بیشتر میاد هم اینجا رو آپ نمی کنه فکر کنم فقط یه پستی توسط ::ز3:: ثبت شده شروع بشه 3تا

کلاسامون رو رفتیم پایگاه که خیلی خوب بود اصلا انگار نه انگار که سر کلاس بودیم فقط می خندیدیم....کلاس

گرافیک هم که به دلایلی کلاس جکه یکی از دانشجوهای مشنگ که تو دانشگاه هم خیلی تابلوـ ...کلاس چند

رسانه سازی هم که تشکیل نشد و این که ......

تا پست بعدی که امیدوارم دیر نشه ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 23:40  توسط :: ز ::ها  | 

درد و دل

سلام

دیدم نمی شه همه اومدن نوشتن جز من بابا ز۱ دیگه.

امروز رفتیم دانشگاه شروع شده اما بچه ها خیلی نمی یان.اما ما رفتیم دیگه حوصله کلاس و استاد ها رو هم نداریم اما خوبیش اینه که دو هفته دیگه عیده.

از حالا عیده همه مبارک

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:7  توسط :: ز ::ها  | 

 

سلام دوستای عزیز

دیگه حسابی حوصلمون داره سر می ره کلاسا هم که شروع نشده دیگه واقعا نمی دونیم چه جوری روزامون رو شب کنیم متن زیر متعلق به یه وبلاگیه اما خوشمون اومد اینجا نوشتیم :

"بعضيها وارد زندگي ما ميشوندو خيلي سريع مي روند

بعضيها براي مدتي ميمانند و روي قلب ما رد پا مي گزارند

و ما ديگرهيچ گاه همان كه بوديم نيستيم "

دیگه از بیکاری داریم نوشته دزدی می کنیم راه خوبیه تازگیا هم وبلاگ آموزشی بازدید می کنم این رویکی از ::زها:: نوشته یه وبلاگ آموزشی بود از طریق یه راه حلی که گفته بودن می شد ساعت اینترنت رو مثلا از 3 ساعت به هر چقدر که خواستیم افزایش بدیم این یکی از پشتای آموزشیش بود حالا شما تو خماریش بمونید

خوب تا لو ندادیم

تا بعدها 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 0:13  توسط :: ز ::ها  | 

سلام

امروز اومدیم تا بگیم که نمره هامون رو دیدیم خدا رو شکر همشون خوب بودن علاوه بر اینکه دعا می کردیم که

فقط پاس بشیم و مشروط نشیم نمره هامون خوب هم شدن یعنی عالی بودن خلاصه از ترم های پیش هم بهتر

بودن انتخاب واحدمونم تموم شد فعلا هنوز بیکاریم . دیگه ....دیگه حرفم نمیاد یعنی اتفاق خاصی دیگه تو این مدت

نیفتاده تا دیدار بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 22:34  توسط :: ز ::ها  |